جستارها و مقالات

اینجا یادداشت‌‌هایی دربارۀ کارگاه بنّایی در قالب نوشته و عکس یا ویدئو قرار می‌گیرد. بعضی از این یادداشت‌ها را در صفحۀ اینستاگرام بنّاخانه نیز می‌توانید ببینید. ضمناً خود شما هم می‌توانید تهیه کنندۀ جستارهای نوشتاری یا تصویری برای بنّاخانه باشید. اگر مایل هستید، در پانوشت وبگاه با ما تماس بگیرید.

در باب واژۀ بنّاخانه

«بنّاخانه» در متون تاریخی، معمولا به عنوان «سازمان مسئول احداث بناهای سلطنتی و دولتی در دوران قاجار» به کار گرفته شده است. علی‌اکبر دهخدا این کلمه را «ادارۀ بنّایی دولتی» معنی کرده است. دانشنامۀ جهان اسلام در مدخل «بنّاخانه»، آن  را نهادی معادل «مجلس البناء و المرمه» در دورۀ خلفای اسلامی، و منصب «شدّ العماره» در مصر (قرن نهم)، «دیوان عمارت» و «دیوان عمارت خاصه» در دوران غازان‌خان، و «دیوان العماره» دورۀ صفوی دانسته که در دورۀ صفوی دانسته که در دورۀ قاجاریه «اداره بنّایی دیوان اعلی»، «معمارخانه» و نهایتاً «بنّاخانه» نام گرفت.
«
بنّاخانه» در واقع یکی از سیزده بیوتات سلطنتی دربار قاجار که عبارت بودند از: خزانۀ بزرگ؛ خزانۀ اندرون؛ ضرابخانه، آشپزخانه و شربتخانه و آبدارخانه؛ قهوه‌خانه؛ فراشخانه؛ سرایدارخانه؛ صندوقخانه و رختدارخانه؛ ایشیک‌خانه؛ اسلحه‌خانه؛ بنّاخانه و فخّارخانه. اعتمادالسلطنه در کتاب تاریخ منتظم ناصری افرادی را که در منصب ریاست بنّاخانه قرار گرفته‌اند به ترتیب زمانی نام برده است. در سالهای اخیر حمیدرضا پیشوایی و زهرا اهری، از پژوهشگرن مطالعات معماری در مقاله‌ با عنوان «معمارباشی‌های دربار ناصری» این فهرست را مورد بررسی قرار دادند و به مرور این اسامی و صاحبان منصب بنّاخانه در آن دوره پرداخته‌اند. 
در یکی دیگر از منابع تاریخی مشهور و مهم آن دوره یعنی خاطرات عبدالله مستوفی، نیز راجع به بنّاخانه صحبت شده است: «ناصرالدین شاه از تمام شاهان قاجار بیشتر علاقه به ساختمان نشان داده است. عمارات دوشان‌تپه و عشرت‌آباد و صاحبقرانیه و سلطنت‌آباد و شکارگاه جاجرود و سرخه‌حصار و شهرستانک و در تهران میدان توپخانه و عمارات شمس‌العماره و خوابگاه و حرمخانه و عمارت خورشید و عمارت گالری و تکیۀ دولتی و اصلاح قصر گلستان و خلاصه غیر از تالار تختِ‌مرمر و موزه، اگر چیزی هم از ادوار قبل بوده، به امر این شاه خراب و به سلیقۀ زمان اصلاح و متناسب گشته است. آجر و گچ و آهک این بنّایی‌ها از عشر محصول کوره‌پزی‌های تهران بود که به عنوان مالیات از کوره‌پزها می‌گرفتند. معمارباشی و معماران درجه دوم هم که برای نقشه‌کشی و کارفرمایی لازم بود، مواجب دولتی داشتند. فقط مزد بنّا و عمله و سرعمله و نجّاری و یراق درها بود که احتیاج به پول داشت و این پول هم از خزانه راه می‌افتاد. ریاست بنّایی از وقتی که آقا محمدابراهیم امین‌السلطان روی کار آمده بود، تحت ادارۀ او بود و کمتر سالی می‌گذشت که ساختمان مهمی بر ابنیۀ سلطنتی نیفزاید. این بنّایی‌ها، چه از حیث پرداخت اجرت و کرایۀ مصالح از سرکوره تا پای کار و چه از حیث خرید لوازم، کار کمی نبود و رئیس درجه دومی هم لازم داشت که او را رئیس بنّاخانه می‌گفتند. در زمان مظفرالدین شاه، این بنّاباشی‌گری نظر به دخلی که داشت به میرزامحمودخان حکیم‌الملک، دکتر مخصوص شاه رسید و ایشان موقتاً به لقب وزیر ابنیه قانع شدند تا بعدها به لقب وزارت دربار نایل آیند». در بعضی کتب تاریخی دیگر هم اشارات کوتاه و اجمالی به نهاد بنّاخانه شده است. مثلا: در مرآت الوقایع مظفّری آمده است: «میرزاحسین‌خان قوام‌دفتر، رئیس سابق بنّاخانه بعضی معایب دولت ایران را نوشت و به بعضی بزرگان فرستاد. بالاخره گیر افتاد. به فرمودۀ شاه او را چوب زدند و به اردبیل بردند». مجلۀ یغما در مقاله‌ای با عنوان رجال صدر مشروطیت، میرزا علی اکبرخان باصرالسلطنه را فرزند مستوفی بنّاخانه یرزا حسین‌خان قوام‌دفتر آشتیانی) معرفی می‌کند. در کتاب القاب رجال دورۀ قاجار نیز آمده است: «وزیر نظام، لقب محمدابراهیم‌خان، فرزند محمدتقی‌خان معمارباشی بود. وی مانند پدرش ریاست بنّاخانه (ساختمان‌های دولتی) را داشت». به نظر می‌رسد در همۀ آثار موجود یا بیشتر دیده‌شدۀ دورۀ قاجار، کلمۀ بنّاخانه به یک نهاد حکومتی مشخص اشاره دارد که البته بعد از تغییرات ساختاری در دورۀ پهلوی اول عملاً از ادبیات رسمی کشور حذف می‌شود. فریدون آدمیت می‌گوید: «[بعد از این تغییرات] وزارت فواید عامه متصدی ساختن ابنیۀ عمومی بوده و مصالح عمومی را برعهده داشته است، زیرا ایجاد راه‌آهن و احداث جاده‌ها و شاهراه‌ها، پل و سد و احداث بناهای تازه و تعمیر بناهای قدیمی را این وزارت بر عهده داشت». با اینهمه، بنّاخانه در معنای دیگر یعنی «کارگاه بنّایی» نیز استفاده شده است. به خصوص در متون و آثاری که روایت‌هایی مردم شناسانه دارند. در کتاب طهران قدیم، که در آن جعفری شهری مشاهدات خود از شهر تهران در اوایل قرن چهاردهم خورشیدی را با شرح جزئیات در چند جلد مکتوب کرده است، دربارۀ فضای بنّاخانه نوشته شده: «اوقات کار عمله‌جات و کارگران بنّاخانه از اول آفتاب تا غروب و فقط یک ساعت که برای ناهار به آنها وقت داده می‌شد». و «اُجرت ناوه‌کِش دو برابر و گاهی زیادتر از مزد دیگر عمله‌های بنّاخانه می‌آمد». جعفری شهری در این کتاب به تعطیلی بسیاری از امور زندگی در دو ماه محرم و صفر، به عنوان یک رسم ناپسند اشاره می‌کند و فهرستی از مشاغل مربوط به بنّاخانه را می‌شمرد: «در این حال که حتی واکس کفش و گل گیوه زدن به گیوه و خرید جورابی در این دو ماه گناه! بود و خیر نکرده، شئامت می‌رساند و دشمنی با آل علی به حساب می‌آمد، احداث بنا و عمارت و خرید دکان و خانه و زمین و باغ و عمارت و مثل آن معلوم بود برای خریدارش چه خیری به بار می‌آورد! و تا چه حد نامسعود و نامیمون می‌آمد و از این‌رو بود که علاوه بر اصل معاملات آن کارهای: کوره‌ریزی، خشتمالی، فعله‌گی، گچ‌پزی و گچ‌کوبی و آهک‌پزی، کاشی‌سازی، نجاری، نقاشی، آهنگری و متعلقات آن امثال کارهای: بنّا، عمله، ناوه‌کش، گچ‌کار، تیشه‌دار، مقنّی، سنگ‌تراش، چوب‌فروش، خرباکوب، توفال‌کوب، بندکش، آهن‌کوب، حلبی‌ساز، قاب‌ساز، حصیرباف، علاّف، مصالح‌فروش، خاک‌کش و تعداد بی‌شماری از مشاغل دیگر تعطیل می‌گردید».
به جز آثاری که بیشتر جنبه مردم‌شناسانه دارند، در برخی اسناد تاریخی هم به صنف یا اتحادیه کارگران 
بنّاخانه اشاره شده است که نشان از استفادۀ عبارت بنّاخانه به معنای کارگاه بنّایی دارد. در روزشمار و تاریخچه روز کارگر در ایران آمده است:«در روز 2 بهمن 1307 جشن روز کارگر با سخنرانی میرزاعلی طرفدار کارگر بنّا و رئیس اتحادیۀ کارگران بنّاخانه تهران، در باغی در دروازه‌دولت تهران افتتاح گردید. این کارگران بعد از ظهر به کلوب سوسیالیست‌ها، در خیابان فردوسی که متعلق به علی‌اکبر دهخدا بود، پیوستند».
همچنین در ماجرای اخراج مراجع شیعه از عراق و مهاجرت اجباری بسیاری از علمای نجف از جمله میرزای نائینی و آسید ابوالحسن اصفهانی به قم در سال 1302، بیانیه‌ای از اتحادیۀ کارگران 
بنّاخانه در محکومیت این اقدام دولت بریتانیا صادر شده است که متن کامل آن در آرشیو روزنامۀ کار موجود است. در این بیانیه آمده است: «نظر به این واقعۀ اسف‌انگیز دولت جابر بریتانیا راجع به تبعید حجج اسلام از بین‌النهرین، چنانچه با چشم بصیرت نگاه کنیم می‌بینیم که اضافه بر زخم‌هایی که به دست یک عده آجیل‌خور در صحرای کربلا به بدن و قلب مقدس سیدالشهدا که به اتفاق تمام مذهب در آزادی‌خواهی شخص اول است، وارد آوردند، اینک از طرف این دولت حق‌کُش که همیشه چنگار آنان به خون ضعفا و زحمتکشان آلوده و رنگین است، زخم ثانوی وارد و به این جهت از حلقوم بریدۀ مظلوم فریاد مرده‌باد دولت زشت‌خوی بلند است. این ایفای وظیفۀ اسلامیت، صنف بنّاخانه در لیلۀ 19 برج سرطان 1302 در مرکز اتحادیه تصمیم قطعی به اتفاق گرفته شد که از این به بعد استعمال امتعۀ دولت بریتانیا که به ملل مظلومه شمشیر می‌کشند و مظلوم می‌کشند را ترک نماید». از دیگر اسناد موجود دربارۀ اتحادیۀ کارگران بنّاخانه، نامه یا درخواست کتبی هیئت عزاداری این صنف از دولت راجع به ماجرایی دربارۀ ممانعت از پخش سخنرانی محمدتقی فلسفی، خطیب مشهور مجالس مذهبی در دهۀ سی، از رادیو است. در اسناد منتشر شده از شهربانی در آن ایام نوشته شده است: «محترماً به عرض عالی می‌رسانم چون از طرف صنف معمارها و بنّاخانۀ تهران همه‌ساله در مسجد سلطانی زیر گنبد از یک الی دوازده محرم مشغول عزاداری حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام بودیم و از طرفی خطابۀ وعاظ معروف به‌وسیلۀ رادیو پخش می‌شد و چه در داخله و خارج استفادۀ شایانی عموم هم‌وطنان عزیز می‌نمودند اینک بدین‌وسیله از حضرت اشرف خواهانیم امر و مقرر فرمائید امسال هم موافقت شود که خطابۀ آقایان وعاظ به‌وسیلۀ رادیو پخش شود. در خاتمه البته آقایان معمارها از حسن‌نیت حضرت عالی متشکر و ممنون خواهند شد و نیز توفیقات و کامیابی آن جناب را برای همیشه از خداوند متعال خواهانیم. از طرف: صنف معمارها و بنّاخانۀ تهران».
از دهۀ سی خورشیدی تصویری با عنوان اعضای 
بنّاخانه هیئت موجود است که در آن برخی معماران مهم معاصر از جمله استاد محمدقاسم باقرنژاد و استاد حسین لرزاده دیده می‌شوند. بعد از این استفاده از کلمۀ بنّاخانه تقریباً در ‌مکتوبات تاریخی به چشم نمی‌خورد و رفته‌رفته به فراموشی سپرده شده، شاید چون فضای کارگاه بنّایی اهمیت خود را از دست داد. می‌توان گفت بنّاخانه امروز دیگر واژه غریبی است، مگر در ادبیات و عرف زبانی برخی از استادان و اهالی فن در بنّایی و معماری سنّتی ایران، که هنوز فضای کارگاه بنّایی و سنت‌های آن را درک می‌کنند.

Senfe-Memaran

1. ساختن یا ساختمان؟ مسأله این است.

هنگامی که فضاهای یک ساختمان در حال ایجاد است، یا وقتی که بر کالبدش جرّاحی‌هایی انجام می‌شود تا دوباره روی پا بایستد، وضعیت جالبی بر مکان ساختمان حکم‌فرماست.
در این وضعیت موقت، شما مکان را از زوایای دیگری تجربه می‌کنید؛ زوایایی که در ساختمان تمام شده دیگر وجود ندارند.
تجربهٔ بودن در ساختمان‌های تاریخی به همهٔ ما الگوهایی از بناها شناسانده است. مثلاً، نشیمن خانه‌های آجری و خشتی معمولاً سقف بلندی دارد. این سقف بلندْ تدارک شده تا فضای زیستن کیفیات بخصوصی پیدا کند؛ کیفیت‌هایی مثل دلبازی، هواگیری، نورگیری و غیره.
اما در وضعیت کارگاهی، زندگیْ درست در همان مکان، با کیفیت‌های دیگری می‌گذرد: بدون دری و پیکری، در معرض آفتاب و باد و باران، شما بالایید، نزدیک سقفِ به آن بلندی و بیشتر روز به ساییدن سرتان بر طاق یا بر آسمان می‌گذرد…
زیستن به شکل کارگاهی در یک مکان، تجربه و دریافت آن مکان را از زوایای «دیگر» ممکن می‌کند که چون ساختمان نهایی برای آن طراحی نشده، زندگی در آن زوایا هم با اتمام ساختمان، تمام می‌شود.

2. ساختن یا ساختمان؟

 تا حالا توی بحر طاق و جرزهای آجری بناها فرورفته‌اید؟
به سرتان زده بشمارید چند تا خشت مالیده‌اند یا چند آجر مهیّا کرده‌اند برای این طاق‌ها؟
آیا ساکنان آیندهٔ این ساختمان می‌دانند، لباس گرمی که به تن می‌کنند، چند تار و پود از آجر دارد؟
شمار آجرهای به کار رفته در این بنا را از استاد پاکنژاد پرسیدیم. حساب و کتاب دقیق کردند و عددی شگفت‌انگیز در پاسخ گفتند: ۱۷۶۰۰۰ عدد از انواع آجر، تاکنون! … و همهٔ این‌ها را یکی‌یکی با دست سر جایشان گذاشته‌اند!
راستی آدم بعداً که توی بنا راه می‌رود، واقعاً فکرش را نمی‌کند… ۱۷۶ هزار آجر…

3. ساختن یا ساختمان، واقعیت و فانتزی

jostar-soal3-tasvir

ساختمان‌ها محصول تجسم‌بخشی به مکان هستند. کار طراح این است که ذهنیت بینندگان را نسبت به مکان، ورز بدهد و در آن پیچیدگی‌های تجسمی لذت‌بخش ایجاد کند. برای همین است که حتی طرح‌های ساخته نشده می‌توانند الهام‌بخش و سرگرم‌کننده باشند.
وقتی دیواری وسط چند متر زمین کشیده می‌شود و دو ناحیه در دو سوی خود ایجاد می‌کند، میل سرک کشیدن به پشت دیوار هم پدید می‌آید. یا وقتی پلکانی طراحی می‌شود، کنجکاوی برای دیدن طبقات زیری و بالایی پلکان هم در ذهن ایجاد می‌شود. خواهشی که تا قبل از ایجاد پلکان، وجود نداشته.
تمرکز طراحی (design) بر روی محصول است، یعنی در معماری، ساختمان. همان چیزی که به خاطرش پول می‌دهیم یا می‌گیریم. همان چیزی که می‌پسندیم یا نمی‌پسندیم. همان محصولی که بازدید از آن، وقتی جدید یا زیبا باشد، ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد و سرگرم می‌کند.
در مقابل، ساختنْ واقعیت است. تماشای ساختنْ پرده برداشتن از شعبده‌های طراحی است که همهٔ تلاشش این است که محصول یا ساختمان با تخیل و تجسم ما بهترین بازی را راه بیندازد. ساختن‌ اتفاقی است که “در واقع” برای مکان می‌افتد تا تجسمات ما ساماندهی شود. از طبقاتی که ایجاد می‌شود و راه جابه‌جایی بینشان تنها یک نردبان لغزنده است تا اسکلتی که هنوز پوست زیبا و فانتزی نهایی رویش کشیده نشده.
مواجه شدن با «ساختن» پیش از آن که «ساختمان» را تجربه کنیم، مثل افسون‌زدایی از یک فیلم هالیوودی است. مثل ایستادن و نگاه کردن به پردهٔ سبز کروماکی است که بازیگرانْ جلو آن در ایمنی کامل، هزار گونه اطوار پشتک و معلق زدن درمی‌آورند، پیش از آن که روی پردهٔ نمایش موجبات هیجان و تفریح تماشاگران را فراهم کنند. باری، ما همهٔ عمر تماشاگر این نمایش‌های جذاب و تمیز بوده‌ایم؛ اما در حقیقت همهٔ افسون طاق‌های جواهرنشان در یک استمبلی گچ جا می‌شود؛ درست مثل فیلم‌ها و پردهٔ سبزِ استودیوهای فیلم‌سازی.

4. ساختن یا ساختمان، تعلیق مالکیت

یکی از مفاهیمی که هر ساختمانی با خود دارد، مالکیت است. می‌پرسند این خانه از آن کیست؟ این اتاق شماست؟ چند واحدش را اجاره دادید؟
به لفظ قدیم عامه، خانه‌داری یا بچه‌داری یا کارخانه‌داری، معنایش مراقبت و داشتن نگاهی نگران به آن دارایی است. ولو کسی که آن را «داری» می‌کند، خود مالک آن دارایی نباشد. وقتی ملکی اجاره می‌شود، مالکیت آن مطابق با قرار خاصی به یک نفر سپرده می‌شود. این مالکیت موقت و البته محدود است. مستأجر معمولاً حق دخل‌ و تصرف اساسی در ساختار مکان ندارد. او پولی داده تا مدتی در مکان زندگی کند.
حالا در کارگاه چه طور؟ مالک کارگاه کیست؟
در کارگاه، هر روزه عده‌ای کسب‌وکار می‌کنند، صبحانه و ناهار و عصرانه می‌خورند، استراحت می‌کنند و هر تغییری که لازم بدانند در فضا ایجاد می‌کنند!اما آنها برای این زیستشان اجاره‌بها نمی‌پردازند.مالک مکان (اصطلاحاً صاحب کار یا کارفرما)، ملک خود را به آنها سپرده تا مدتی در آن باشند و هر تغییری لازم است در ملک او بدهند.
چیزی که مالک قبل از کارگاه دارد، تکه‌ای زمین خالی یا ساختمانی کهنه  است.چیزی که انتظار دارد تحویل بگیرد، ساختمان است؛ در یک وضع منجمد و نهایی. اما چیزی که حین تکاپوی «شدن» بر سر مکان می‌‌رود، مالکیتش با او نیست.گویی این وضعیت موقت (کارگاه)، مالکیت مالک را تعلیق می‌کند و این بار کسانی که کارگاه را «داری» می‌کنند، مالکان موقت اما بی‌محدودیت آن هستند. مالک چیزهایی که بعضاً حتی به چشم هم نمی‌آید، اگر به کارگاه سرنزنید.

5. چوب‌بست

محل ایستادن بنّایان هنگام اجرای طاق… محل قرارگیری ابزارها و مصالح مورد استفاده در اجرای کار در ارتفاع… عاملی برای حفظ افراد و اشیا در برابر سقوط از ارتفاع در کارگاه…
چوب‌بست همهٔ اینها و بیشتر از اینهاست.
چوب‌بست «لایهٔ دیگری از زمین کارگاه» است، که در ارتفاع‌های غیرصفر قرار می‌گیرد و با ماهیت موقتی که دارد به ایجاد سازهٔ دایمی کمک می‌کند.
چوب‌بست در زمان کوتاهی، بین چند ساعت تا نهایتاً چند روز، برپا و ظرف چنین مدت‌زمانی هم برچیده می‌شود، تا مجموعه‌ای از اتفاقات و رفتارها را سبب‌ساز شود. مدت زمان برپا ماندن چوب‌بست در یک کارگاه فعال، بین چند روز تا چند ماه است و در این مدت‌، به مکان ساختمان فضایی افزوده می‌شود که کیفیات مخصوصی را در آن پدیدار می‌کند.
این طبقهٔ منعطف و موقّت ساختمان که پس از اجرای قسمت‌های دایمی و سخت‌تر برچیده می‌شود، لایه‌هایی از زندگی کارگاهی را حمل می‌کند. وضعیت غریبی که در کارگاه «طبیعی» به حساب می‌آید: غالب لحظات روز روی چوب‌بست و نردبان می‌گذرد.
و سوال این است که رفتارهایی که تمام روز در این فضا (طبقه) در جریان هستند بعد از برچیده شدن چوب‌بست چه می‌شوند؟
چه طور ناگهان به فراموشخانهٔ تاریخ سپرده می‌شوند؟